A A A

بسم الله الرحمن الرحیم [1]

بررسی روایت عبدالاعلی بر عمود بودن جمره

روایت دومی که مخالفین نظریه این محقق استدلال کرده‌اند که رمی باید به عمود باشد نه مجتمع الحصی و ایشان جواب دادند، روایت عبدالاعلی است در باب 7 ابواب عود الی المنی ح 3: « 19167- 3- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ رَمَى الْجَمْرَةَ بِسِتِّ حَصَيَاتٍ- فَوَقَعَتْ وَاحِدَةٌ فِي الْحَصَى قَالَ يُعِيدُهَا إِنْ شَاءَ مِنْ سَاعَتِهِ- وَ إِنْ شَاءَ مِنَ الْغَدِ إِذَا أَرَادَ الرَّمْيَ- وَ لَا يَأْخُذُ مِنْ حَصَى الْجِمَارِ الْحَدِيثَ.».

مستدل می‌گوید راوی از امام علیه السلام سؤال می‌کند شش تا سنگ به جمره زدم، «فوقعت واحدۀ فی الحصی» یکی داخل ریگها افتاد و به جمره نخورد، «قال یعیدها» امام فرمودند این یکی را باید اعاده کند اگر خواست همان وقت و یا اگر خواست فردا انجام بدهد، مستدل می‌گوید از اینکه امام علیه السلام فرموده‌اند وقوع سنگ در بین ریگها فائده ندارد، یعنی این یکی مثل بقیه باید به جمره بخورد. پس معلوم می‌شود محل رمی، مجتمع الحصی و محل ریگها نیست و الا امام باید می‌فرمودند اشکال ندارد.

این محقق جواب می‌دهند که این روایت هم دال بر این معنا نیست به خاطر اینکه قبلا گفتیم که جمره، مجتمع الحصی هست یعنی آن زمینی که ریگها آنجا جمع شده است نه ریگهای پراکنده در اطراف، که بعضی از اهل سنت هم همین را می‌گویند مجتمع الحصی محل رمی است نه محل ریگهای پراکنده، ایشان می‌فرمایند منظور از این روایت «فوقعت واحدۀ فی الحصی» یعنی همان سنگهای پراکنده در اطراف نه آن مجتمع الحصی، بنابراین این روایت هم اشکالی به نظریه ما وارد نمی‌کند.

جواب از این بیان روشن است شما به چه دلیل و از کجا این برداشت را از روایت می‌کنید؟ ظاهر روایت این است که می‌گوید شش ریگ را به جمره زدم و یکی در بین ریگها افتاد، ظاهرش همان مجتمع الحصی است و یا حداقل اطلاق دارد یا در مجتمع الحصی افتاد و یا در بین ریگهای پراکنده افتاد، لذا بدون قرینه مثل مصادره به مطلوب است، این پیش فرض را مسلم می‌گیرند که در آن ریگهای پراکنده در اطراف افتاده است و نه در مجتمع الحصی.

یکی از طرفداران این نظریه نسبت به مدلول این حدیث یک احتمال دیگری مطرح کرده‌اند و آن احتمال این است که گفته‌اند مدلول روایت این است که راوی اینگونه سؤال می‌کند من می‌خواستم رمی کنم شش تا سنگ را رمی کردم یکی از دستم افتاد داخل ریگها و رمی نکردم اصلا، «وقعت واحدۀ فی الحصی»، این هم خیلی اتفاق می‌افتد، لذا دلالت نمی‌کند که این یکی نخورده به جمره، لذا روایت از محل بحث خارج است.

عرض می‌کنیم این برداشت از روایت قابل قبول نیست، ما قرینه داریم که این ریگ زده شده است ولی به جای خوردن به جمره داخل ریگها افتاده است یعنی قصد رمی بوده است چون امام علیه السلام در پاسخ از این سؤال کلمه (یعیدها) را به کار می‌برند یعنی اعاده کند رمی این سنگ را، اعاده در موردی است که عمل انجام شده ولی ناقص انجام شده است یا باطل بوده است و الا اگر مقصود این باشد که یک ریگ از دستم افتاد، امام باید جواب می‌دادند «فلیرم ذاک الحصی»، برو همان سنگ را رمی کن.

لذا در روایت معتبر دیگری داریم، راوی می‌گوید بیست و یک ریگ برداشتم که رمی کنم، رمی که تمام شد یکی اضافه آوردم امام فرمودند «19165- 1- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: فِي رَجُلٍ أَخَذَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ حَصَاةً- فَرَمَى بِهَا فَزَادَتْ وَاحِدَةٌ فَلَمْ يَدْرِ أَيُّهُنَّ نَقَصَ- قَالَ فَلْيَرْجِعْ وَ لْيَرْمِ كُلَّ وَاحِدَةٍ بِحَصَاةٍ- فَإِنْ سَقَطَتْ مِنْ رَجُلٍ حَصَاةٌ فَلَمْ يَدْرِ أَيُّهُنَّ هِيَ- فَلْيَأْخُذْ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْهِ حَصَاةً وَ يَرْمِي بِهَا الْحَدِيثَ.» یا روایت دیگر می‌گوید (ذیل همین روایت است) به طرف جمره می‌رفتم یک ریگ در بین راه یا در جمره افتاد، هنوز رمی نکردم یک ریگ از دستم افتاد امام می‌دهند «فلیأخذ من تحت قدمیه حصاۀ و یرم بها» در این موارد رمی به کار می‌رود چون انجام نشده است ولی اینجا امام می‌فرمایند این یکی را اعاده کند و اعاده فرع بر انجام عمل ناقص است.

نتیجه: این روایت به نظر ما دلالتش تمام است بر اینکه محل حصی غیر از مرمی است، لذا راوی سؤال می‌کند شش ریگ را به جمره زدم و یکی نخورد امام می‌فرمایند دوباره باید آن یکی را رمی کنید.

اما اینکه این محقق ذیل این حدیث به عنوان یک مبعد می‌فرمایند ذیل این روایت یک نکته‌ای دارد که کسی به آن فتوا نداده است گویا از این روایت اعراض کرده‌اند و آن وجه تضعیف این است که ذیل روایت می‌گوید اگر یک ریگ را نزد یا نخورد به جمره دلش می‌خواهد الان این یک ریگ را بزند یا فردا رمی کند، می‌فرمایند کسی به این مطلب فتوا نمی‌دهد.

اولا: شاید عدم افتا به این روایت به خاطر ضعف سند باشد.

ثانیا: از سایر روایات استفاده می‌شود که اگر کسی چهار ریگ به یک جمره زد وظیفۀ اولی او انجام شده است و اگر عمدا بقیه را ترک کند مشکلی ندارد و لذا بعدا می‌تواند انجام بدهد لذا افتای به ذیل این روایت محذوری پیدا نمی‌کند.

تا اینجا در نکته چهارم، چهار روایت مورد بررسی قرار گرفت که ایشان تنها دلیل برای مدعایشان از بین دهها روایت شیعه، دو روایت دانستند که ما توضیح دادیم بر مقصود ایشان دلالت نمی‌کند. دو روایت هم بود که بر خلاف نظر ایشان دلالت می‌کرد، ایشان هر دو را تضعیف سندی و تضعیف دلالی کردند، ما اشاره کردیم یک روایت سندا و دلالتا تمام است (روایت ابی غسان) روایت دیگر هم مؤید آن روایت است چون دلالتش تمام است. هر چند در سند آن کسی اشکال کند.

اما روایات اهل سنت که این محقق چند بار تکرار می‌کنند که روایت متظافره بر این معنا دلالت دارد. ایشان دو روایت از منابع شیعه ذکر می‌کنند، سه روایت هم از روایات اهل سنت می‌آورند که از این سه روایت یکی منقول از رسول الله است و دو تا از صحابه نقل شده است و روایت نیست و هیچ کدام از این سه روایت هم بر این مضمون دلالت نمی‌کند که جمره مجتمع الحصی است.

روایت اول: ایشان می‌فرمایند بیهقی در سنن خودش نقل کرده است که جبرئیل وقتی مناسک حج را به حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه لسلام عرضه داشت، (جبرئیل هم به حضرت آدم و هم به حضرت ابراهیم مناسک حج را عرضه کرده است) در روایت این عبارت آمده است «ثمّ انتهى إلى جمرة العقبة فعرض له يعني الشيطان فرماه بسبع حصيات حتّى ذهب» ایشان می‌فرمایند ببینید در این روایت آمده سپس جناب ابراهیم به جمرۀ عقبه رسید آنجا شیطان خودش را به حضرت ابراهیم عرضه کرد، جمره عقبه یعنی ستون، این معنا ندارد، حتما مراد سنگریزه‌هایی است که به صورت طبیعی در جمره عقبه بوده است لذا جمره عقبه یعنی سنگریزه.

روشن است که این روایت اشاره می‌کند به منطقۀ جمره عقبه، روایت می‌گوید وقتی ابراهیم به منطقۀ جمرۀ عقبه رسید، شاهدش هم این است روایات وارد در مجامیع شیعه را ببینید که همین گزارشگری می‌آید هم در روایاتی که حج حضرت ابراهیم گزارشگری می‌شود و هم در روایاتی که حج حضرت آدم گزارشگری می‌شود:«14663- 20- وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ اللَّهَ بَعَثَ جَبْرَئِيلَ إِلَى آدَمَ... فَلَمَّا بَلَغَ مَوْضِعَ الْجِمَارِ تَعَرَّضَ لَهُ إِبْلِيسُ- فَقَالَ لَهُ يَا آدَمُ أَيْنَ تُرِيدُ» وقتی به محل جمره‌ها رسید، انتهی الی جمرۀ عقبه یعنی موضعی که انتهای جمرۀ عقبه بوده است معلوم است به این منطقه رسیده است. روایت دیگر:« قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَمْيِ الْجِمَارِ لِمَ جُعِلَ- قَالَ لِأَنَّ إِبْلِيسَ لَعَنَهُ اللَّهُ كَانَ يَتَرَاءَى لِإِبْرَاهِيمَ ع- فِي مَوْضِعِ الْجِمَارِ فَرَجَمَهُ إِبْرَاهِيمُ ع فَجَرَتْ بِهِ السُّنَّةُ.» موضع جمار یعنی محل جمره و این هم خیلی معهود است، این خیلی روشن است و نیاز به پاسخ هم ندارد.

لذا این روایت که اسمش را می‌شود روایت گذاشت ظاهرش این است لذا این روایت ساکت است و دلالت نمی‌کند که جمره مجتمع الحصی است یا ستون است. دو نقل دیگر دارند که بود و نبود آنها فرق ندارد.

روایتی را از ازرقی در اخبار مکه[2] نقل می‌کنند که عطا به ابن عباس گفت « فقلت: يا ابن عباس، أنی توسطت الجمرة» من رفتم وسط جمره،  از اطراف سنگ زدم، بعد می‌گوید و چیزی از سنگها را احساس نکردم، ایشان می‌فرمایند «توسطت الجمره»، جمره اگر به معنای ستون باشد من وسط جمره رفتم معنا ندارد پس حتما به معنای زمین است.

اولا: ما سؤال می‌کنیم وسط آن مرمی رفتن، در حال رمی معنا دارد؟! کسانی که رفته‌اند در آن شلوغی می‌دانند که معنا ندارد کسی در وسط محوطه بایستد که از اطراف هزاران سنگ می‌آید. لذا ببینید احتمال قوی دارد که مقصود توسط (در وسط قرار گرفتن) خودش هست بین جمره و مکه، در جمرۀ عقبه کاملا گزارشگری مختلف بین شیعه و اهل سنت است که باید به صورتی رمی کند که مکه پشت سرش باشد یعنی پشت به قبله باشد و این سؤال هم ممکن است این مطلب باشد، المصنف ابن ابی شبیهج 3 ص 199:« فَأَمَّا الْقَاسِمُ فَكَانَ يَقُومُ بَيْنَهُمَا وَبَيْنَ مَكَّةَ، يَجْعَلُ مَكَّةَ خَلْفَ ظَهْرِهِ مُسْتَقْبِلَهَا،»، «توسطت جمره» معنایش این است یعنی بین جمره و مکه ایستادم. لذا بر فرض هم چنین چیزی باشد به درد ما نمی‌خورد.

روایت سوم هم گزارشگری مثل این روایت دوم است که دلالت ندارد.

نتیجه: در روایات منقول از اهل سنت ما هیچ روایتی که منتسب به رسول الله باشد و حتی منتسب به یکی از صحابه باشد و دلالت کند که جمره مجتمع الحصی باشد ما پیدا نکردیم لذا عمده‌ترین مطلب این محقق که تمسک به روایات است برای اینکه جمره مجتمع الحصی است به هیچ وجه قابل قبول نیست و حتی این روایات مؤید این نظریه ایشان نمی‌شود چه برسد به اینکه به عنوان دلیل از آن استفاده کنند.

 

[1]. جلسه 69، مسلسل 1113، ‌یکشنبه‌، 98.10.29

[2] . اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار    ج‏2    177: «حدثنا أبو الوليد قال حدثني جدي اخبرنا مسلم بن خالد عن ابن جريج قال قال عطاء: ثم سألت ابن عباس فقلت: يابا عباس اني توسطت الجمرة فرميت بين يدي، و من خلفي، و عن يميني، و عن شمالي، فو اللّه ما وجدت له مسا، فقال ابن عباس: ما من عبد الا و هو موكل به ملك يمنعه مما لم يقدر عليه، فاذا جاء القدر لم يستطع منعه منه و اللّه ما قبل اللّه من امرئ حجة الا رفع حصاه».